تبليغاتX
سرزمين معنا ، معبد انديشه
<<   هوالهو   >>
ما برای اندیشیدن زندگی نمیکنیم بلکه می اندیشیم برای اینکه زنده باشیم.
Amir-Nima.Blogfa.com

پرواز کن پرنده رهايي براي توست ... تا کي تورا شکنجه از اين نابرابري

Amir-Nima.Blogfa.com

تاریخ جهان حرکتی از سوی وحشی گری به سمت انسانیت نیست، بلکه حرکتی از تیر و کمان به سوی بمب مگاتونی است.  (تئودور آدرنو)

+ نگاشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 22:44  توسط اميرنيما

در طول تاریخ هیچ مفهومی به اندازه "آزادی" تقدیس نشده است. اما صد افسوس! به ایران که میرسیم می بینیم هیچ مفهومی به اندازه آزادی "تحقیر" نشده است

+ نگاشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 12:6  توسط اميرنيما

تقدیم به همه عزیزانی که در این چند روز به خاطر آرمان انسانیت و آزادی و دموکراسی و استحقاق حقوق انسانی شان یا شهید شدند یا مجروح یا در بند؛ به خاطر صداقت و مرام و جوانمردی و آزادگی شان.

اين كبوتران را كه طعمة قفس كردند

جرمشان پريدن نيست آسمان هوس كردند

ماكسان قفسها را با قلم ،‌ قلم كرديم

ناكسان قلمها را ميلة قفس كردند

ظالمانه مي‌چيدند شاخه‌هاي برتر را

ساده‌گونه مي‌گفتيم باغ را هرس كردند

شك مكن كه نشناسي بعد از اين خدا را هم

آيه‌هاي مذهب را بس كه پيش و پس كردند

دل‌خوشم كه قاف از ماست گرچه هفت وادي را

پيش چشم سيمرغان عرصة مگس كردند

 

+ نگاشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 23:26  توسط اميرنيما
 

«خدا، شیطان، انسان، فریب، هبوط»

امیر نیما 

 

شیطان نگو به حکم خدا دام چیده بود

آدم به حکم حضرت حق میوه چیده بود

سیب و فریب حضرت آدم بهانه بود

این نقشه را خدا به مهارت کشیده بود

حوّا در این میانه چه بدنام گشت و حیف

ای کاش آبروی زنان را خریده بود

آری بهشت جای لب و بوسه ها نبود

اما پدر که لذت دنیا ندیده بود

وقتی که دید لذت بوسیدن و هوس

گویی که خواب از سر آدم پریده بود

شیطان تمام وسوسه ها را خلاصه کرد

او دام را به پای درختی تنیده بود

اما هبوط آخر این ماجرا نبود

آدم هزار قصه ز شیطان شنیده بود

هابیل فصل مشترک داستان ماست

قابیل از بهشت خدا دل بریده بود

این سرنوشت تیره نه از دست آدم است

«ابلیس با خدا به تفاهم رسیده بود» ** 

اینها نشانه های خود قدرت خداست

با حکمتش تمام جهان آفریده بود.

 -------------------------

این شعر با استناد به تفسیر آیات 31 تا 37 سوره بقره" از "تفسیرالمیزان" نوشته شده است.

* *  مصرعی از مهدی جهاندار

+ نگاشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 22:25  توسط اميرنيما
 

در تعریفی که از ملت ارائه می شود سه اصل نژاد، زبان و سرزمین (همراه با عناصر فرهنگی و سیاسی) بدنه اصلی ملت و ملیت را تشکیل می دهند. حال  چنانچه ملتی در برابر ملتی دیگر که قدرت سیاسی را در دست دارد قرار گیرد نسبت به ملت قدرتمندتر "قوم" خوانده می شود.

در کشورهایی که اقوام متعدد در آن زندگی می کنند (مانند ایران) دو نوع تعریف از هویت ملی را می توان ارائه داد که یکی جنبه خارجی دارد و دیگری جنبه داخلی؛

        - در آنکه جنبه خارجی دارد، هویت ملی معادل هویت کشوری و دولتی گرفته می شود. در این شکل هویت ملی به مثابه هویتی که میان دولتهای دیگر  و برای تمایز با آنها در عرصه بین المللی خود را نشان می دهد "هویت ملی" نامیده می شود.

         - در آنکه جنبه داخلی دارد و هویت ملی خود را در داخل یک کشور نشان می دهد؛‌بدان دلیل که قومیتهای متعددی در داخل این چارچوب سیاسی قرار دارد، هویت ملی برابر با "هویت قومی" تعریف می شود تا هویت تک تک قومیتها در کنار قومیتهای دیگر در نظر گرفته شود. در این صورت بیشتر با هویت قومی روبه رو هستیم که حکم هویت ملی را دارد.

بنابراین اگر ساختار حکومت دموکراتیک و یا فدرال باشد "هویت ملی" برآیندی از عناصر هویتی همه قومیتها خواهد بود. ولی اگر ساختار حکومت غیر دموکراتیک و توتالیتر باشد هویت ملی، هویت همان قومی خواهد بود که قدرت سیاسی را در دست داشته و به سایر قومیتها "سلطه" انداخته است.

به نظر می رسد اگر هویت ملی در قالب هویت قومی تعریف شود، عادلانه تر و منطقی تر خواهد بود.

بیان چند نکته دیگر در این باره ضروری می نماید:

      - در حکومتهای غیر دموکراتیک که قومیت خیز نیز می باشند، نقش سلطه و نوعی استعمار پنهان انکار ناپذیر است.

      - هدف از کسب هویت قومی(ملی) مشارکت در قدرت سیاسی است.

      - در حکومت هایی که دین به عنوان عامل وحدت بخش میان اقوام می باشد(مانند ایران) ناسیونالیسم(نژاد، زبان، سرزمین) شرط لازم و ضروری و جدایی ناپذیر ولی دین شرط لازم و کافی و جدایی پذیر قلمداد می شود. 

      - جایی که قوم گرایی قوی تر و تلاش برای کسب هویت قومی(ملی) بیشتر است سکولاریزم نیز نمود آشکارتری دارد.

           - فرزندانی که از پدر و مادری از دو قوم مختلف به دنیا می آیند، هویت قومی هر یک از والدین که برای فرزند "معنابخشی" بیشتری داشته و اعتماد به نفس وی را بیشتر کند به عنوان هویت اصلی محسوب می شود.

+ نگاشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 0:19  توسط اميرنيما
 بی شک مقوله "هویت ملی" نسبت به موقعیت های خاص تاریخی- جغرافیایی (زمانی-مکانی) می تواند تعریفی خاص داشته باشد. از این رو شاید نتوان تعریفی واحد و جامع از آن ارایه کرد.

در جوامعی که ساختار و ترکیب جامعه متشکل از قومیتهای مختلفی با هویت های خاص خودشان می باشد (مانند ایران) مشکل بتوان هویتی واحد و مشخص برای آن تعریف کرد. چرا که در این صورت هویت ملی برآیندی است از هویت های تمامی اقوام جامعه که یک هویت مشخص که خود را برتر و قدرتمند تر از دیگران می داند و می خواهد دیگران را زیر چتر هویتی خود تعریف کند و انتظار دارد همگان از این هویت جبری و تحمیلی به عنوان کیان ملی پیروی کنند.

در این صورت است که عناصر هویتی ِ موجود در "هویت غالب" سلطه خود را بر دیگر قومیت ها و هویت آنها مستولی خواهد کرد. و این برتری نشان دادن نسبت به دیگران موجب خواهد شد تا هویت های مورد هجوم خود را در معرض چالش هویتی- فکری و حتی تاریخی و نژادی و فرهنگی ببینند و برای نشان دادن "خود" در برابر "دیگری" تلاش کند تا خود را به نحوی متمایز از دیگری که در تقابل با اوست نشان دهد.

بنابراین رابطه میان خود و سلطه‌ی هویت مسلط را که بیشتر بر اساس مؤلفه "قدرت و حاکمیت سیاسی" خود را نشان می دهد با توجه به عنصری خاص به چالش بکشاند تا در این میان  موجودیت خود را در مقابل دیگری نشان دهد. در این میان موقعیت "دیگری" و منشاء سلطه آن است که مشخص می کند هویتی که در برابر آن قرار دارد با کدام مؤلفه‌ها و عناصر اقدام به هویت‌یابی در مقابل دیگری نماید.

از طرفی نیز همیشه هویت ملی در جوامع دارای قومیت‌های متعدد با مقاومت‌هایی روبه‌رو می‌باشد که در این حالت نه تنها نمی‌توان صحبت از "هویت ملی" کرد بلکه باید از "هویت قومی" سخن به میان آورد، تا هر قومیتی با توجه به عناصر و مؤلفه‌های هویتی خود (نژادی، زبانی، سیاسی، فرهنگی، تاریخی...) به حیات خود ادامه دهد.

+ نگاشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 10:24  توسط اميرنيما
ورودی سالن همایش مجتمع فرهنگی هنری اداره فرهنگ و ارشاد تبریز

       

+ نگاشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 18:8  توسط اميرنيما
...
+ نگاشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 22:25  توسط اميرنيما

 

ترس همواره یکی از متحدان وفادار قدرت بوده  است. قدرت می داند که از عدالت به دور است و راهی برای جلب حمایت ندارد، پس باید بترساند.

آدمهای بی قدرت البته تشنه عدالتند، ولی زمانی که به قدرت می رسند می توانند بی رحم تر و ظالم تر و بی انصاف تر باشند.

 

خشایار دیهیمی ، هفته نامه شهروند امروز

+ نگاشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 13:52  توسط اميرنيما

 

همه انسانها از یک نوع و با یک ساختار مشابه توسط خالق واحدی آفریده شده اند. و چون در نوع و سنخ آفرینش با یکدیگر شباهتهای ذاتی دارند – صرف نظر از تفاوتهای ظاهری یا شخصیتی که بعد از تولد و در پرتو اجتماعی شدن به صورت اکتسابی به دست می آید- بنابراین در هر گروه و دسته یا جامعه ای گروهی از انسانها با شیوه و اصول و فرهنگ خاصی زندگی می کنند، افراد دیگری نیز که خارج از آن گروه هستند می توانند در همان گروه و با همان روشی که مورد قبول و عملشان می باشد زندگی کنند. به عنوان مثال فردی که در یک کشور مسلمان، با فرهنگ خاصی زندگی می کند، در غایت خود این توانایی را دارد که چنانچه در کشوری با دین و آیین و فرهنگ دیگر مانند مسیحیت و یهودیت قرار گیرد – یا قرار می گرفت _ به همان شیوه ی فرهنگ جدید زندگی کند. و میزان پیوستگی با فرهنگ جدید بستگی به میزان تطابق او دارد.

پس روشن است منش هر فردی فارغ از ذات و فطرت او به نحوه «اجتماعی شدن» و پرورش یافتن او در یک فرهنگ خاص دارد، که جنبه اکتسابی دارد تا حصولی؛ و نوع جهانِ زیستیِ ما را نوع زیست پدران و محیطی که در آن قرار گرفته ایم مشخص می سازد.

بنابراین ذات واحد انسانها در پرتو فرهنگها و شرایط مختلف است که تغییر کرده و شکلهایی متفاوت از یکدیگر به خود می گیرند که با گذشت زمان نیز این تفاوت بیشتر می شود. چنانچه اگر بر این باور باشیم که همه انسانها از نسل «آدم» هستند یکی از عواملی که موجب پیدایش فرهنگهای متفاوت و گوناگون در جهان شده است، پراکندگی نسلهای بعدی و ایجاد شکافهای زمانی و مکانی بوده است.که به ترتیب از نقطه مرکز فاصله گرفته و هرکدام برای خود به صورت نقاط ثقلی به وجود آورده اند.

شایان ذکر است که به دلیل واحد بودن نوع و ذات افراد که با ساختار مشابهی نیز آفریده شده اندو به راحتی امکان تطابق با سایر فرهنگها را پیدا می کنند پس این توانایی را دارند که بتوانند در یک فرهنگ و نظام واحد جهانی همگی در درون یک سیستم واحد و مشابه زندگی کنند که در این صورت پروسه «جهانی شدن» نیز محقق خواهد شد.

در این مورد برای کمک به روشن شدن هر چه بیشتر مسئله نگاهی داریم به برخی مطالب کتاب "جامعه و سیاست"(1) :

 

«همه انسانها اجتماعی شده اند، اما این بدان معنا نیست که آنها به وسیله هنجارها و ارزشهای خاص فرهنگشان کاملا شکل گرفته اند.

بنابراین اجتماعی شدن در تعین معرفت، ارزشها و نگرشهای افراد و بنابراین رفتارهایشان مهم در نظر گرفته می شود ... در این زمینه، معرفت اساسا و اگر چه نه منحصرا، اطلاعاتی واقعی درباره ی جامعه، درباره ی افراد و گروهها و درباره ی جهان فراسوی آنها در همه ی موارد گذشته و حال تعریف می گردد. البته ممکن است همیشه این اطلاعات اطلاعاتی واقعی نباشند؛ زیرا افراد ممکن است اطلاعات نادرست در یافت کرده باشند، اما این گونه اطلاعات را چنان تلقی کنند گویی که واقعی است.

ارزشها به باورهای اساسی درباره ی ماهیت جامعه، درباره افراد و گروهها و درباره جهان فراسوی آنها تعریف می شوند ... معرفت یک فرد هم ارزشها و هم نگرشها را تقویت می کند و شکل می دهد، اما نه لزوما به طور متوالی، به این معنا که معرفت به جای اینکه مقدم بر شکل گیری ارزش یا نگرش خاصی باشد، ممکن است پس از شکل گیری معرفت برای تایید آن به کار رود. بنابراین اجتماعی شدن باید نه به صورت ایستا، بلکه به شیوه ای پویا و چنان فرایندی که در سراسر زندگی ادامه دارد در نظر گرفته شود.

در اینجا شخصیت فرد یک متغیر اساسی است. اگر چه مساله شخصیت از این جهت که تا چه اندازه محصول ویژگیهای موروثی یا تاثیرات محیطی است مورد بحث فراوان است – بحث طبیعت در مقابل تربیت- به هیچ وجه اهمیت آن کم نمی شود.  

تجربه فرد دومین متغییر اساسی در این فرایند است که ممکن است معرفت، ارزشها و نگرشهای موجود تقویت کند یا آنها را تغییر دهد. تجربه شامل رویدادها و مسائلی است که در برخی از آنها فرد مستقیما درگیر است، اما به بسیاری از آنها تنها تا اندازه ای علاقه دارد یا از وقوع یا وجودشان آگاه است.» (راش، مایکل – ص 100)                                    

___________________   

 

(1) راش، مایکل – جامعه و سیاست: مقدمه ای بر جامعه شناسی سیاسی – ترجمه منوچهر صبوری– سازمان مطالعه و تدوین کتب دانشگاهی(سمت) چاپ اول: تابستان  1377     

+ نگاشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 14:11  توسط اميرنيما

 

این بشر آدم نمی شود

 

امیر نیما

 

بی خود نکوش این بشر آدم نمی شود

یک ذرّه از حماقت او کم نمی شود

افسار تو زدست خدا پاره شد که خواست،

محکم کند و دید که محکم نمی شود

آن آسمان که بار امانت به خود ندید !!!

آری برای تو کمرش خم نمی شود

بی خانمان! بگو تو فریب چه می خوری

هر آدمی که حضرت آدم نمی شود

ای بی پدر! قدمت نامبارک است

هر بی پدر که عیسی ی مریم نمی شود

ابله! برو؛ بمیری ازین رو سیاهی ات

از تو برای هیچ کس همدم نمی شود

طغیان تو می کنی تنلش؟! خاک بر سرت

ابلیس نیز این همه مبهم نمی شود

من هم دگر شبیه شما بی اراده ام

بیچاره این اراده مصمم نمی شود

کوشیدم آدمآدم شوم چه حیف

اسباب آدمییتم که فراهم نمی شود

در لابه لای این همه دود و صدای جنگ

تصویری از ترانه مجسم نمی شود

می خواستم تو را به بزرگی نشان دهم

«آند اولسون الله ها»* دیدم نمی شود.

 

---------------------

* سوگند می خورم به خدا

 

+ نگاشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 15:38  توسط اميرنيما

بنام خدا

 

سیاست در دنیای امروز ارتباطی مستقیم با اقتصاد دارد چرا که بخشی از فعالیتهای اقتصادی به منظور دستیابی به قدرت سیاسی و همچنین بخش عمده ای از فعالیتهای سیاسی نیز برای رسیدن به مقاصد اقتصادی  انجام میگیرد. که این ارتباط تنگاتنگ جز به دلیل محوری بودن نهادهای سیاسی و در کل دولت و همچنین عدم گسترش نهادهای غیر دولتی در کلیه ی مناسبات کشوری چیز دیگری نیست.

حال دو نوع قدرت در جامعه را در نظر میگیریم:

 

1)  قدرت «سیاسی- اقتصادی» - سیاست، اقتصاد را تحت الشعاع قرار میدهد- که در دست دولت و بخش سیاسی قرار دارد.

2)  قدرت «اقتصادی- سیاسی» - اقتصاد، سیاست را تحت الشعاع قرار میدهد- که در بخشهای غیر دولتی متمرکز است.(1)

 

بخش غیر دولتی خود به نوعی با مقامات سیاسی و دولتی ارتباط دارد، خواه این ارتباط مستقیم باشد یا غیر مستقیم؛ از طرفی نیز بسیاری از رجال سیاسی، خود دست اندرکاران فعالیتهای کلان اقتصادی می باشند.

چنین ارتباطی یکی از دلایل شکل نگرفتن بخش خصوصی و فعالیت آن به صورت قانونی است که خود این نیز عاملی است برای فعالیتهای بخش هایی که تحت عنوان «مافیای قدرت و ثروت» از آنها یاد می شود. (2)

با این اوصاف چون اصالت قدرت دولت وابسته به سیاست و پاره ای از مسائل _در جوامع دموکرات:رأی مردم و فعالیت نهادها و تشکلهای مدنی و گاهاً جنبشهای نرم اجتماعی جهت کنترل برخی امور؛ و در جوامع غیر دموکرات و استبدادی: جنبشهای اجتماعی خشن، آشوب و چانه زنی های خشن_ می باشد، هر لحظه بیم آن می رود که کلیه ی فرصتهای موجود در دست دولت از دست رفته و دولت به لحاظ سیاسی تضعیف گردد. بنابراین با تضعیف قدرت سیاسی، قدرت اقتصادی نیز دستخوش دگرگونی خواهد شد. ولی در نقطه مقابل چون اصالت قدرت بخش غیر دولتی بیشتر وابسته به اقتصاد _و تا حدودی نفوذ در زنجیره قدرت سیاسی_ است و از طرفی طبق گفته بالا عمده فعالیت های سیاسی نیز در دنیای امروز بر سر فعالیت های اقتصادی می باشد، بنابراین برگ برنده و لبه ی تیز "قدرت" در دست اقتصادیون سیاسی و بخش غیردولتی وابسته به دولت است تا دولت.که حتی در صورت تضعیف قدرت دولت نیز این بخشها همچنان بر قدرت و نفوذ خود باقی خواهند ماند.

این بخش غیردولتی با تکیه بر مقام و موقعیت اقتصادی-اجتماعی می تواننددست به هر کاری بزنند، تا آنجا که حتی به خاطر نفع شخصی در بسیاری از امور کلان اجتماعی و سیاسی نیز خلل وارد کنند که در پی آن همه جوانب و مصلحت های کشوری را تحت الشعاع قرار دهند و چه بسا این اقدامات به ضرر مردم و جامعه باشد.

حال با چنین قدرتی می توان تصور کرد که بخش غیردولتی «می تواند» تمام فعالیتهای کلان کشوری را تحت الشعاع قرار داده و از طریق «دستهای نامرئی» که آدام اسمیت از آن نام برده است بتواند روند طبیعی امور کشوری را به دلخواه خود تغییر دهد.

در این صورت است که بخش عمده ای از قدرت دولت صرف برطرف کردن اختلالاتی می شود که بخش های غیردولتی با تکیه بر قدرت اقتصادی و نفوذ خود در نهادهای دولتی در سیستم و ساختار جامعه به وجود آورده اند. این خود عاملی می شود برای اینکه دولت نتواند آنگونه که باید؛ به امور مردم و سایر مسائل جامعه رسیدگی کند.

حال در نقطه مقابل در صورتی این دو بخش می توانند در جهت پیشرفت جامعه سهیم باشند که بخش های اقتصادی از انحصار دولت و بخش های خاص غیر دولتی وابسته به دولت خارج شده و بخش های غیردولتی یا خصوصی به صورتی کاملا قانونی و تعریف شده از حقوقی برخوردار بوده و بتوانند با نظارتی که بخش دولتی نسبت به آنها دارد به فعالیت خود ادامه دهند که در این صورت ادغام بخش اقتصادی و سیاسی و تمرکز قدرت و ثروت از بین رفته و تعادلی نسبتا معقول بین این دو بخش برقرار میشود که :

 

1) با تفکیک مسولیت ها و تقسیم کاری که به وجود می آید هر بخش می تواند در حیطه ی مشخص شده خود به فعالیتش ادامه دهد.که این امر خود به پیشرفت سریع و روند رو به توسعه کمک می کند.

2) چون بخشهای خصوصی برای کسب سود بیشتر تلاش می کنند و درگیر رقابت با دیگر بخشها هستند هم به لحاظ کیفی و هم به لحاظ کمی پیشرفتی در امور حاصل خواهند کرد.

3) میزان مشارکت مردمی و وجدان کاری بالا رفته و از بسیاری از رانت خواری هایی که به دلیل ادغام بخش اقتصادی و سیاسی با یکدیگر و دست داشتن اجزا و عوامل این بخشها با یکدیگر که بیشتر در دست دولت بوده جلوگیری خواهد شد.

و ...

در چنین وضعتی است که از تمرکز قدرت و ثروت در دست یه بخش مشخص و انحصار شده جلوگیری شده و هر بخش با توجه به نقش خاص خود در مسیر رشد و توسعه گام برداشته و جایگاه مافیای قدرت و ثروت نیز به طور چشمگیری تنزل پیدا خواهد کرد.  

           

 ---------------------------------

(1) – در ایران بند اول صادق تر است تا بند دوم ، چرا که بخش عمده فعالیتهای اقتصادی توسط دولت یا بخش سیاسی انجام میگیرد و  بخش غیردولتی یا خصوصی جایگاه اصلی خود را نیافته است.

(2)- صرف نظر از نگرشهای سیاسی که در داخل کشور نسبت به یک جریان خاص سیاسی وجود دارد. 

 

+ نگاشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 16:37  توسط اميرنيما

بنام خدا

 

Karl Raimund  Popper  در کتاب   All Life Is Problem Soliving در مقاله ای تحت عنوان "در باره

آزادی" چنین مینویسد:

 

« ما از اتریشیها ، سوئیسیها و فرانسویهای ساکن آلپ که از دورانهای ماقبل تاریخ در این منطقه زندگی می کرده اند،کمتر چیزی می دانیم.اما به واقع باید این مسئله را مورد توجه قرار دهیم که چطور شد مردمی که به زراعت و دامداری اشتغال داشتند به دره های وحشی و ارتفاعات غیرقابل عبور کوچ کردند؟یعنی به جایی که در بهترین حالت[فقط] میتوانستند یک زندگی بخور نمیر و پر مخاطره را آغاز کنند! محتمل ترین پاسخ میتواند این باشد که این مردم زندگی نامعلوم در یک محیط وحشی را به تنقیاد توسط همسایگان قدرتمند ترجیح دادند.آنها به رغم وجود ناامنی و خطر "آزادی" را انتخاب کردند.»

«این یک حقیقت است که بریتانیا و سوئیس امروزه نیز در عشق به آزادی و آمادگی در دفاع از آن مشابه یکدیگرند.ولی در بسیاری جهات، به ویژه در خاستگاه سیاسی شان این دو دمکراسی از اساس با یکدیگر تفاوت دارند.دموکراسی بریتانیا پیدایی خود را به وجود یک حس غرور و استقلال در میان قشر ممتاز نجبای آن و در مرحله بعدی توسعه خود،به ذهنیت پروتستانی،وجدان شخصی و مدارای مذهبی مدیون است.

اما دموکراسی سوئیسی نه برآمده از حس غرور، استقلال خواهی و فردگرایی "قشر ممتاز نجبا"،بلکه حاصل غرور، فردگرایی و استقلال خواهی "کشاورزان کوه نشین" آن بود.

به رغم همه این تفاوتها، هم انگلیسیها و هم سوئیسیها می دانند که ارزشهایی وجود دارد که باید به هر قیمت از آن دفاع کنند و عمده ترین آنها استقلال شخصی و آزادی فردی است.و هر دو یاد گرفته اند که برای رسیدن به "آزادی" باید مبارزه و ایستادگی کنند، حتی اگر امکان موفقیت کم باشد.در 1940 زمانی که انگلستان به تنهایی برای آزادی مبارزه می کرد، چرچیل به انگلیسی ها وعده پیروزی نداد : "من چیزی بیشتر از اشک و خون به شما وعده نمی دهم." این کلمات جرأت ادامه جنگ را به انگلیسی ها بخشید.

در سوئیس نیز عزم سنتی برای مبارزه بود که آنها را قادر ساخت تا آزادی خود را در طول جنگ جهانی دوم حفظ کنند.»

 

در این باره: 

 

 «نان» یا «آزادی» ؟

 

آیا نان و امنیت بر آزادی مقدم است؟ (آرش نراقی)

..............................................

پوپر ، کارل ریموند -  زندگی سراسر حل مسئله است – ترجمه ی شهریار خواجیان – نشر مرکز – 1383

از مقاله "در باره آزادی" با اندکی تصرف و تلخیص

 

+ نگاشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 10:40  توسط اميرنيما

بنام خدا

«از آنجا که عادت همه چیز را سست می کند، آنچه ما را بهتر به یاد کسی می اندازد درست همانی ست که از یاد برده بودیم ... از همین روست که بهترین بخش یاد ما، در بیرون از ماست ... بیرون از ما؟ به بیان بهتر، درون ما، اما از چشممان پنهان، در پرده فراموشی ای بیش و کم دیر پاییده.تنها به یاری همین فراموشی ست که گهگاه می توانیم آنی را که زمانی بودیم، باز یابیم، در برابر چیزها همان بشویم که در گذشته بودیم.»

-- مارسل پروست، در سایه دوشیزگان شکوفا، ترجمه ی مهدی سحابی   

+ نگاشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 11:37  توسط اميرنيما

بنام خدا

 

ميوه ممنوعه

 

امير نيما

 

دوباره آمده ام با سلامهايي چند

 

و كوپه كوپه غزلواره ها كه در راهند

 

آهاي مردم دنيا فروختم من

 

تمام هستي خود در بهاي يك لبخند

 

چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را

 

تو داني ام ولي اين واژه ها نمي دانند

 

و عشق ميوه ممنوعه اي كه تا چيدم

 

تمام وسوسه ها غرق آرزو گشتند

 

زدست دل زچه نالم كه او نمي داند

 

هميشه ميوه ممنوعه را نمي چينند

 

اگر به راه تو هردم چو سايه همراهم

 

نگاه من به نگاه تو مي خورد پيوند

 

گلايه اي نكني چون كه عشق مي داند

 

خوشي و خاطره ها با هراس همراهند

 

بيا به حرمت دلها به قصد همراهي

 

كه مردمان تمامي شهر در خوابند.

 

+ نگاشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 10:50  توسط اميرنيما
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خدا بود و دیگر هیچ نبود!
فقط خدا...
همین نزدیکیها !

وقت بخير


تماس با ما

 
پیام خصوصی شما مستقیما به امیرنیما ارسال خواهد شد
موسيقي
آمار بازديدکنندگان

افراد آنلاين نفر

چت روم
آرشیو موضوعی
اشعار و نوشته های خودم
شعر
مکاتب فلسفی - ادبی - سیاسی
معرفی کتاب
سخن بزرگان
چهره های تاثیر گذار
نظریه های اندیشمندان
مقالات برتر
61- (خاستگاه فلسفی شکنجه - احمد فعال)
60- (روشنفکری دینی؛ ایستاده بر سر- مقصود فراستخواه)
59- (کلمه‌ها و ترکیب‌هایی دربارة روشنفکری دینی - مرتضی مردیها)
58- (دانلود کتاب: چرا اصلاحات شکست خورد؟ - کاظم علمداری)
57- (سخنی در باب عشق - یاسر میردامادی)
56- (دموکراسی یونانی و دموکراسی امروزی - قیصر کللی)
55- (چالش های بی پایان توسعه سیاسی و مردم سالاری در ایران- محمود سریع القلم)
54- (زندگی اصیل و مطالبة دلیل - مصطفی ملکیان)
53- (عدالت و انصاف، و تصمیمگیرى عقلانى - جان رالز)
52- (نظریه، گفتمان و تحلیل سیاسی - طه محمدی)
51- (اسلام و دموکراسی، سازگاری یا ناسازگاری؟ - محسن کدیور)
50- (آیا گربه به دره سقوط خواهد کرد؟ - اسلاووی ژیژک)
49- (نگاهي جامعه شناختي به چيستي و چرايي فلسفه- حبیب الله آقامحمدی)
48- (نگرشی جامعه‌شناختی بر اساطیر - مینو امیر قاسمی)
47- (ماجراجو - جورج زیمل)
46- (جريان شناسیِ انتظارِ از دين- یاسر میردامادی)
45- (تأثير گناه در شناخت انسان سنتي و انسان متجدد- مصطفی ملکیان)
44- (مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری - هانا آرنت)
43- (رساله لالان - شاهكار اندیشه سیاسى ثقة‏الاسلام تبریزى)
42- (متافيزيک مرگ - گئورگ زيمل)
آرشیو مقالات برتر
سرزمينيان
1- جامعه شناسی، فلسفه، سیاسیت، دین
2- جامعه شناسی و فلسفه
3- موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران
4- کانون ايراني پژوهشگران فلسفه و حکمت
5- باشگاه اندیشه
6- دکتر سروش
7- دکتر شریعتی
8- دکترمصطفی ملکیان(معنویت و عقلانیت)
9- دکتر مهاجرانی و جميله كديور (مکتوب)
10- عمادالدین باقی
11- مصطفی تاج زاده
12- محسن کدیور
13- خاتمی
14- مسعود بهنود
15- خبرگزاری امروز
16- خبرگزاری گویا
17- خبرگزاری بازتاب
18- خبرگزاری bbc
19- خبرگزاری روزآنلاین
20- خبرگزاری ایسنا(خبرگزاری دانشجویان)
21- روزنامه شرق
22- كتابخانه الكترونيك
23- آي كتاب
24- ادبكده
25-تاريخ ايران
26-جستجوي فلسفه در اينترنت
27- داريوش آشوري
28- انديشه
29- كتابخانه رايگان
30- iransong (تازه هاي موسيقي)
31- صلح جهان
32- ژاندارك
33- گاهی چیزی بنویس
34- سرزمين من
35- برگ زیتون
36-نگاه از بیرون
37- كتابخانه جامعه شناسي
38- فروردینی دیگر
39- ضيافت نور
40- دايره افسون
41- آناهید
42- روزنامه هم ميهن
43- خبرگزاري نوروز
44- روزنامه اعتماد
45- روزنامه اعتماد ملي
46- دانش آموختگان ايران اسلامي(ادوار تحكيم وحدت)
47- دويچه وله
48- الپر
49- پايگاه علمي كيميا
50- بالاترين
51- ویکی پدیا (دایره المعارف)
52- کوک (لینکدونی)
54- ایران خبر (لینکدونی)
54- آریادیک (دیکشنری آنلاین)
55- آيت الله منتظري
56- ميزان نيوز
57- نهضت آزادي
58- ملي مذهبي
59- مهندس مهدي بازرگان
60- دكتر محمد مصدق
61- احمد قابل
62- راديو زمانه
63- فارس
64- آريا
65- آفتاب
66- انتخاب
67- فردا نيوز
68- واحد مركزي خبر
69- احسان شريعتي
70- محسن سازگارا
71- هوشنگ امير احمدي
72- شيرين عبادي
73- عباس عبدي
74- هاشمي رفسنجاني
75- محسن رضايي
76- ناصر فكوهي
77- آرش نراقي
78-رامین جهانبگلو
79- خسرو ناقد
80- نگرش
81- نیلگون
82- فل سفه
83- آرمان و انديشه
84- خبرگاه
85- اخبار ايران و جهان ( today link )
86- برای یک ایران (foroneiran)
نوشته های پیشین
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/03/01 - 88/03/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/08/01 - 87/08/30
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
جستجوي گوگل

Google



در كل اينترنت
در اين سايت

سرزمين معنا،معبد انديشه

عضويت در خبرنامه





نظر سنجي
خروجي RSS

 RSS